ماهِ من
شب است و سکوت است و ماه است و من... ____________م.سحاب / ترانه ها_اشعار و نوشته های مینا غلامی
من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ زندگیِ خیلیا هَنگ کرده...!!! _ این جمله رو تو ایمیل هام خوندم.. خوشم اومد.. ........... ... هیچی دیگه.. همین!
بذرِ جنون اعصابِ حاصلخیز می خواهد!! حسن حسن پور _ باید دیوونگی هام و ببخشی نگاهِ سردِ چشمام و ببخشی..............
به خاطرِ تو بی رحمم......................
هرچی تو گذشته ها بود دیگه تنها نقطه چینه... دل به دریای تو دادم حالا دنیای من اینه..........:) :)
من بیدار می شه...!! _____ __ هرچه دلم خواست نه آن می شود هر چه خدا خواست همان می شود.... :) use relax more.. and leave everything in the hands of exisence... atotal trust and a complete passivity. your absence is the pesence of godliness. The moment you are not.. the mlracle has happended. Osho فقط بیشتر آرام بگیر.. و همه چیز را بر عهده ی هستی بگذار... با اعتمادی دربَست و انفعالی کامل. غیبتِ تو حضور الوهیت است. لحظه ای که تو نیستی معجزه روی داده است. اوشو _____________________ همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه..! :) __ " کسی که پای پوچ بایستد.. هر چیزی می تواند باعث سقوط او شود... " از سریالِ "ظهور"
به من بفهمون کجای سرنوشتم..... :) _ تو این راهِ مه آلودِ شمالی!!!!!
دنیای ما اندازه ی هم نیست من عاشقِ بارون و گیتارم ... من روزها تا ظهر می خوابم! من هر شب و تا صبح بیدارم! دنیای ما اندازه ی هم نیست من خیلی وقتا ساکتم.. سردم.... وقتی که می رم تو خودم شاید پاییزِ سالِ بعد برگردم..! __ تو دائم از آینده می پرسی من حالِ فردامم نمی دونم........!! میلاد محمودی
پشتِ یک درختِ سیب پنهانی!! تو وکیل مدافعِ شیطانی!!!!!!!! _ ندارم وحشتی از صدهزاران حمله ی گرگان من از گرگی که می پوشد لباسِ میش می ترسم!! ___ کاش قلب ها در چهره ها بود.......
اُردیبهشت بر همه کس شاد و خرم است اردیبهشتِ ماست که اُردی جهنم است!!! شاعر:؟؟
خبر نداشتم از دلِ آدما چه بی بهونه خنده رو لبم بود....... امیر ارجینی :) ! ____ _____________ عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته ... هر داغی یک روز سرد می شود.. ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی گردد...!!! د.علی شریعتی _ ای تا سحر به علت دندان نخفته شب با من بگوی قصه که دندان کشیده ام!! :))
نشستم ببینم چی می شه تهش! کی مردِ عمل بود و! کی مردِ حرف!! کی می مونه تا آخرش پای عشق کی آب می شه حرفاش درُس مثل برف! نشستم بی هیچ حرکتی منتظر تا مهره ها بازی رو شروع کنن! ببینم چقد ناشیانه می خوان که دستاشون و پیشِ من رو کنن!! خیال می کنن مات کردن من و واسم حرکتاشون چه معمولیه! بذار تا همین طور ادامه بدن.. چون عشقای امروزی این جوریه!!! . . . می خوام بسپرم بازی و دستِ تو شاید با تو بودن برام بهتره همه یه وجودی نشون دادن و! حالا نوبتِ مهره ی آخره!! _ شاید بعدا" یه دستی به سرِ این ترانه کشیدم. فعلا" نه حسِ ادیت هست نه وقتش..! ;)
کنارِ تو هیچ اضطرابی ندارم نه فکرِ گذشته باهامه.. نه فردا تو باشی یه جوری کنار می شه اومد با زخمایی که خورده بودم... با دردا .........!! :)
غمی به سوی اتاقم شدید می آید! که رفتنش هم به نظر بعید می آید..! دلم شبیه گلوی سکوت می گیرد!! و در سَرم دوَرانی پدید می آید........... من با خودم با تو.. با احساسم چه بی رحمم چی کار دارم می کنم من؟ هیچ معلومه؟؟! این روزها دنیای من رو دورِ آرومه! این زنده موندن نیست.. این آغازِ یک مرگه این سرنوشت تلخ و بی رویای یک برگه من دور دارم می شم از اون حس سُکر آور حالا کدوم حادثه رو باید کنم باور؟ جز تو توی این واژه ها چیزی نمی بینم نه بی وفایی می کنم نه پات می شینم! دیوونه دارم می شم از تصمیم های پرت چه تازگی داره برام این قصه ی بی شرط! دلم برای لحنِ بی تفاوتت تنگه داره به زورم که شده با درد می جنگه من نیستم اینی که تو آیینه می بینی! آذر 90 __ چند شب پیش داشتم برای دومین بار فیلم کنعان رو می دیدم فروتن یه جمله ی قشنگی می گه تو این فیلم.. یا شاید من خیلی خوشم اومده! یه همچین چیزیه!! : مرتضی: قرارمون این بود؟؟ مینا: وضع عوض شده مرتضی! مرتضی: قرار اونه که وضع عوض شد پاش وایسی ... !!!
!! :)
دیگه نمی رم جایی که بهم خوش بگذره فقط می رم که رفته باشم!! میون جمع ظاهر نمی شم تا حس و حالم عوض شه می رم که به نظر برسه من هستم! که فکر کنند زنده م!! اون قدر بی آرزو شدم که دیگه برام فرقی نمی کنه فردایی باشه یا نباشه! اون قدر دارم اطرافم و نمی بینم که دیگه توقع دارم هیچ کی ام من و نبینه! . سرزمین عجایب! واقعا" چرا فکر می کنیم دیدنِ این سرزمین می تونه یه تجربه ی خارق العاده باشه؟؟! چرا برامون جالبه؟؟ آیا سرزمینِ عجایب از این دنیایی که داریم توش زندگی می کنیم هم عجیب تره ؟؟!!
نه ..! فکرشم حتی نمی کردم این جوری استخدامِ منطق شم! اول بسنجم خوب اوضا رو.. بعد اگه لازم بود عاشق شم!! تا وقتی که یادم میاد این دل هی زخم خورد و بچگی کرد و...! شاید من و از نو بسازه این حسِ قشنگی که بهم داری بهتره عاقل باشم و کم کم از خواب و رویاهام خالی شم نسبت به هر کی که دوسش دارم دچارِ نوعی بی خیالی شم ...!! __
__ حالا به جای عکسِ تو تو دستم استکانِ چای! بی درد می خوابم ... و این.. یعنی که دیگه : بااااای بای!! ;)
چقد زخم خوردم از این آدما که قلباشون از آهنه.. از مسه بذار هرچی می خوان بگن ... بی خیال! یه روز نوبت اونا هم می رسه!! _ من و خودِ من تا آخرش با همیم
داره سال نو می شه.. بی حوصله م دوباره شبِ سال گرفته دلم نمی دونم این حس برای چیه فقط می دونم مشکلم جدیه! به سر و روی خونه دس می کشم واسه حفظِ ظاهر نفس می کشم!! همه چی سرِِ جاشه و عالیه به جز جایی که تو دلم خالیه! تا تحویلِِ سال مونده یه نصفه روز! ا ا ا /\
__ می رود بوی زمستان کم کم از این کوچه ها نقش بسته در افق لبخندِ شیرین بهار فصل ها در گیر و دارند و کمی آشفته اند انتظار... این یکی می آید و آن یک بساطش روی دوش حسرت خاکستریِ بدرقه شوقِ استقبالِ فصلی بی قرار حس تلفیقی عجیب چون شکست و اقتدار ...!!
تو خاکِ خاطرات تو __ می خواهم آنقدر بتِکانَم این اتاق را تا کوچکترین خاطره ای در حافظه ی دراز مدتش باقی نمانَد ... . . و امسال بار دیگر در کنار آتش می ایستم این آتش اصیلِ بی کینه.. این آتشِ نجیب و آرامِ آریایی.... نمی دانم آیا در آتش چهارشنبه ی آخرِ سال گذشته از خاکستر غم هایم خوشبختی ساختم یا ... ؟ نمی دانم ... اما با تمام این حرف ها باز هم آرامم... و باز هم می گویم امسال سالِ خوبی می شود.. می دانم!!
ایمانِ بی عشق اسارت در دیگران است و عشقِ بی ایمان اسارت در خود. عشقِ بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد نیست میگردد.این عشق با وصال پایان میگیرد و آن عشق با وصال آغاز ... د.علی شریعتی _ گمونم نمی تونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پُر کنی ...! م.ب
___________ ______ __ __ ______ ___________ برای تا ابد ماندن باید رفت . . گاهی به قلبِ کسی! گاهی از قلبِ کسی !!!
....... .. حمید عامری __ ما به دنیا آمدیم اما دنیا به ما نیامد !!
الف..
ب.. جیم.. دال. سعی کردند ذهنشان را بر کتاب مقدس متمرکز کنند.. اما صدا
تکرار کرد: الف.. ب.. جیم.. دال. سرانجام دست از دعا کشیدند و وقتی به
اطراف نگریستند پسری را دیدند که مدام همین حروف را می خواند. خاخام به پسرک گفت: چرا این کار را می کنی؟ پسرک
گفت: چون من دعاهای مقدس را بلد نیستم. فکر کردم اگر حروف الفبا را بخوانم
خدا خودش از این حروف استفاده می کند تا کلمات درست را بسازد ! خاخام
گفت: به خاطر این درس متشکرم. و امیدوارم من هم بتوانم روزهای زندگی ام بر
روی زمین را همین طور که تو حروف را به او دادی.. به خدا بدهم. د شمن استاد
با مریدِ محبوبش ملاقاتی کرد و از او پرسید پیشرفتِ روحانی اش چطور است.
مرید پاسخ داد که اکنون قادر است هر لحظه ی روزش را وقفِ خداوند کند. استاد گفت: خوب.. پس تنها چیزی که مانده بخشیدنِ دشمنانت است. مرید با شگفتی به استادش نگریست: _ اما لازم نیست. من هیچ سوء نیتی به دشمنانم ندارم. استاد پرسید: فکر می کنی خداوند به تو سوء نیت دارد؟ مرید پاسخ داد: البته که نه. _
اما باز از او تقاضای بخشش می کنی.. مگر نه؟ با دشمنانت همین کار را بکن..
هرچند هیچ سوء نیتی به آن ها نداشته باشی. کسی که می بخشد.. قلبِ خود را
می شوید و معطر می کند. __ و باز هم.. مکتوب _ نوشته ی ارزشمند پائولو کوئلیو
گریه م می گیره ساده
با
استرس(ه)ای بی خودی
یکی تو گوشم میگه که
مینا!
چقدر ضعیف شدی!!
_
چی کار کردی که با قلبم
غروبِ فصلِ بی برگی
تو تقدیرت سفر بود و
من این روزای دلتنگی
شاید من رفته م از یادت ...
اینه کابوس هر لحظه م
همش تکرارِ تنهایی
تموم قصه رو
حفظم!
...
من از آیینه دلگیرم..
از این لبخندِ مجبوری!
چه تو خواب و چه بیداری، عذابم می ده این دوری
خدا می دونه که بی تو ، چه روزا و چه شب هایی
شبیه اشک یک ماهی! شدم گم توی تنهایی!!
کدوم شعر و بخونم تا
بشی دلتنگ و برگردی؟
به جز من روی تقدیرِ کدوم عاشق اثر کردی؟!
سکوتت رو که می بینم
بازم دلشوره می گیرم
توی آغوش بارونم
دیگه آروم نمی گیرم
من اون برگ برنده م که
با دستای تو رو می شم!
چه حسی دارم اون لحظه که با تو رو به رو می شم ...
من از آیینه دلگیرم..
از این لبخند مجبوری
چه تو خواب و چه بیداری، عذابم می ده این دوری
خدا می دونه که بی تو
چه روزا و
چه شب هایی..
شبیه اشک یک ماهی!
شدم گم توی تنهایی!!
با صدای مجید اخشابی
آهنگ مجید اخشابی
___
تقدیر _
اولین ترانه ام که اجرا شد..
بارِ اول در " گنبدِ مینا" _برنامه ی تحویلِ سالِ 90 _
از شبکه یک پخش شد.
:)
چی کار دارم می کنم؟؟ خودم نمی فهمم!!
Every where in my minde
They are whit me allways
My kind friends are best friends
I love them very much
I remember details,
That days, that months
I am passenger now
In the poem city!
This is a larg city
This is best city,too
I afraide of this world
My feeling are my words
I love poems very
I love my friends,too
My kind friends good bay.
نمی دونی از عشقی که فرو ریخت
چه چیزی تو وجودم فوران کرد ... !
رو کاغذ سخته این حس و بیارم!
تنفر رو چطور می شه بیان کرد؟؟!
_______________
______
__
من اون قدر شکستم حس می کنم
که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست
م.برزویی
.
.
.
.
___
شهرمون پر شده از شکوفه های صورتی!
همه دلخوشن به این تنوعِ موقتی!!

به پاي جاده مي افتم،هنوزم از تو لبريزه
چقد اين راه سردرگم واسم خاطره انگيزه
به پاي جاده مي افتم كه برگردونتت شايد
روزاي آخرِ ساله،بايد آروم بشم.. بايد..
چقد دلتنگم اين روزا،نمي ره به قلم،دستم
با هر حسي كه مي ندازه تورو به يادم،همدستم ...
نباشي اين بهارحتي، نمي سازه من و از نو
تموم شد سال و آغوشم هنوزم خاليه از تو
هوات و كردم اين روزا،هواي داغ دستات و..
دلم مي خواست كه امسال مي چيدم سفره رو با تو
سلامت باش ماه من! واسم زيباترين سينه،
كه باشه سيب لبخندت تو حوض پاك آيينه
......................................
مثه ماهيِ توي تُنگ، پر از حرفاي ناگفتم
براي ديدنت بازم به پاي جاده مي افتم
تموم خونه درگيرِ شمارش هاي معكوسه
يكي كه سخت آشفته ست، تو رو از دور مي بوسه
.....
..
شب از نيمه گذشت حالا تموم شهر تعطيله
ساعت نزديك دلتنگي.. حدود سال تحويله
دیگه حتی به این اسمم،
به اون جا
برنمی گردم!
.
.
واسم چی مونده از اون عشق ... از اون قصه..
از اون سالا ...
تلف شد اون همه احساس ...
و من یک قاتلم حالا!
اما نیازت بی سرانجامه!
تو داری عاشقم می شی ...
حالا که وقتِ اعدامه!
عشقِ بی ایمان های و هوایی است برای هیچ و عطشی است به سوی سراب و شتاب دیوانه واری است به سوی فریب و دروغی است که آن را نمیشناسی مگر به آن برسی و چون به آن برسی و چون به آن رسیدی همچون سایه ای موهوم محو می گردد و جز خاکستر یاس و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند.
نپرس ازمن چرا یخ بسته دستام
نپرس ازمن...؛ بگم...، دلسرد میشی
تو این آتیشُ توو قلبت نگه دار
یکم بی من بمونی مرد میشی !!!
نمی خواد رو سرم "آوار" باشی
بذار ناگفته باشه درد دلهام
نمی خوام از خودت بیزار باشی
به چی فکر می کنم این وقتِ شب؟!
به تو ...! مثل هر شب.. وَ هر ثانیه!
به آرامشی که کنارِ تو بود ...
به حالی که بعد از تو طوفانیه!
به چی فکر باید کنم بعد از این؟؟
برای من اون لحظه ها بس نبود ... !
تو زیباترین قسمتِ زندگی،
خداحافظی کارِ هر کس نبود!!
هنوز اون شب و خط به خط یادمه
می دونم کدوم ثانیه صبح شد!
رسیدی تو اون ظهرِ گرمازده!
با لبخندِ داغت دلم ذوب شد!!
تو اونقدر نزدیک بودی که شهر
گمون کردم اون لحظه، دور از منه!
کنارت طبیعی ترین حالته،
که نبضم یکی در میون می زنه!
هوا گرم مثل سلامت..، ولی
رو لب های من واژ ه ها یخ زدن!
یه دریای صاف و یه خورشیدِ داغ،
همه راه و همپایِ ما اومدن!!
چه بی سابقه صورتم گُر گرفت!
نگاهِ تو شرجی ترین نقطه بود!!
بهت زل زدم با تمامِ وجود ...
حالا وقتِ حرفای ناگفته بود!
و قصه از اون لحظه آغاز شد..!
همون لحظه ای که تنم جون گرفت!
گره خورد دست من و تو به هم ...
باید این پلان و تو بارون گرفت!!
این حسی که می گیرم از تو، من و
روی بهترین صحنه ها می بره!
درست لحظه ای که می خوام غرق شم!
یکی می گه این پرده ی آخره!!
...
به تکرارِ اون خاطره تشنه ام ...
به حرفای خوبی که تو می زدی ...
یه قولی بده.. شاید آروم شم!
که دستات و جز من به هیچکی ندی..!!
| Design By : Night Skin |

